فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

402

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

نزول قشلاق استعجال كرده بود ، خبر به موكب اعلى فرستاد كه امسال به واسطهء آنكه خشكسال بوده و باران و سيل مفقود كه اسباب عفونات منازل قشلاق را نيست گرداند و مدار « 1 » حرارت مفرط موجود ، از رطوبت طلى كه در آن ولايت مىباشد ، عفونتى « 2 » عظيم رو نموده و اكثر صنّاع و كاركنان كه جهت اتمام عمارت « 3 » به قشلاقگاه رفته بودند ، مريض شده‌اند ، بل اكثر وفات نموده « 4 » تا بغايتى كه شربتخانهء خاصّه را جهت عامّه وقف است . اميرزاده على كه اجل او را گريبان و بغل گرفته به مقتل مىرسانيد ، در اين وقت عرق مخالفتش با شاهزاده يوسف ميرزا در حركت آمد و به عرض رسانيد كه اگر امر عالى نفاذ يابد من بروم و تحقيق لايق نمايم و كيفيّت حال معروض دارم . به استعجال تمام به قراآغاچ آمد . اتفاقا « 5 » در آن اوقات كسى وفات نيافته بود . عرضه داشت به نوّاب كامياب « 6 » روانه گردانيد كه سابقا از امراض و بوى [ در ] قشلاقگاه اثرى بوده و اكنون كه هوا ميل به برودت كرده ، مطلقا ( 215 - ر ) بر طرف شده است و از آن خبرى نيست ، اگر نوّاب توجّه فرمايند عين مصلحت و صواب است . موكب همايون از موضع سرات به جانب قشلاق رو به راه كرد و از عقبهء ارغنه فرود آمده به كنار آب ارس منزل ساخت ، و از آن جا در عين رونق و رواج به قشلاق قراآغاچ در عمارت موجود [ كه ] « 7 » در دامن تلّ سلطان بود ، نزول اجلال فرمود . خاك سلطان بود همچو عاشق كه به وصال رسد ، بدان دولت بكمال رسيد « 8 » . هر نرگس آن گل زمين ديدهء انتظارى در راه گشاده بود و هر لالهء آن دشت در شوق آن سرو بر جگر داغى نهاده . از تازگى چمن اقبال گلها برشگفتند ، چه دانستند كه عن قريب در ماتم آن روح مكرّم جامه‌ها « 9 » چاك خواهند كرد و سبزه‌ها از ورود آن بخت فيروز تر و تازه شدند . كجا تصوّر

--> ( 1 ) . P : مدارا . ( 2 ) . F : عفونت . ( 3 ) . F : عبارت . ( 4 ) . K : نموده + اند . ( 5 ) . K : اتفاق . ( 6 ) . F : همايون . ( 7 ) . PF : ندارد ، از K افزوده شد . ( 8 ) . P : رسد . ( 9 ) . P : « ها » ندارد .